تبليغاتX
عشق بازی
من همون جزیره بودم ساده وصمیمی گرم واسه عشق بازی موج ها قامتم یه بستر نرم
معشوق من
انسان ساده ایست
انسان ساده ای که من او را
در سرزمین شوم عجایب
چون آخرین نشانه یک مذهب شگفت
در لابلای بوته---هایم
پنهان نموده ام
شعر از زنده یاد فروغ فرخ زاد
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 6:43 بعد از ظهر  توسط امیر | 
چگونه می توان باور کرد؟
چگونه می توان باور کرد؟
مردانی را که دهانشان عطر عدالت می دهد
و دستهایشان
دختران نوباوه را گردن می زند

چگونه می توان دل به نسیم صبحگاهی خوش کرد؟
وقتی قدرت طوفان و تندر می شود
تا از زمین نو کام بگیرد
و دهان پوسیده خود را جوان کند

چگونه می توان به عقل گفت:" خاموش!"
وقتی مرداب نیلوفر را
بر سر شانه های سیاه خود می نشاند
تا توان خود را به رخ اقاقی های زخمی بکشاند

چگونه می توان؟
چگونه می توان زرد شدن شکوفه های زندگی را دید
و تف و لعنت خود را سیلی نشد
بر سر مردانی که مردار زنان را دوست می دارند
(آخرین جمله برگرفته از یکی از اشعار شاعر معاصر زنده یاد احمد شاملو)
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 6:41 بعد از ظهر  توسط امیر | 

بدون شرح
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 1:18 بعد از ظهر  توسط امیر | 

كاش اين نامه را مي خواندي:

 گریه کن جداییا ما رو رها نمي کنن
آدما انگار برای ما دعا نمی کنن
گریه کن حالا حالا از هم باید جدا باشیم
بشینیم منتظر معجزه خدا باشیم
گریه کن منم دارم مثل تو گریه می کنم
به خدای آسمونامون گلایه می کنم
گریه کن واسه شبایی که بدون هم بودیم
تنهایی واسه سنگینی غصه کم بودیم
گریه کن سبک میشی روزای خوب یادت میاد
گرچه که تو تقویمامون نیستن اون روزا زیاد
گریه کن برای قولی که بهش عمل نشد
واسه مشکلاتی که بودش و هست وحل نشد
گریه کن واسه همه ، واسه خودت ، برای من
توی بارونی ترین ثانیه حرفاتو بزن
گریه کن تا آینه شه باز اون چشای روشنت
واسه موندن لازمه ، فدای گریه کردنت

 

 ...

 

 ******************************************************************** 

سلام نامهربان !

ماهها است به خوابم نمي آيي ، ماهها است كه از من بي خبري ، آيا باران چشمان مرا مي بيني و چتر انگشتانت را براي پاك كردن اشكهايم نمي گشايي ؟ نمي دانم ديگري ، حاضر است مثل من سرزنش بشنود و باز اولين و آخرين عشقش تو باشي ؟ او هم حاضر است پس از روزها بي خبري باز هم به يادت ، در دلش جشن دلتنگي بگيرد ؟... مي دانم كه محبتهاي من ، دلت را زده اما هر وقت دلت از نامهرباني ها گرفت ، بدان كه آغوش مهربانم پذيراي توست ، اگر ، تا آن زمان ، گل شكفته اش پژمرده نشده باشد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 7:22 بعد از ظهر  توسط امیر | 
چند تا فیلتر شکن با حالشیطونی نکنید باشه

روی ادامه مطلب کلیک کنید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 9:35 بعد از ظهر  توسط امیر | 
امیر ورنیک

چند تا عکس از خودم میزارم

برای گرفتن عکس روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 7:1 قبل از ظهر  توسط امیر | 
برای اونا که اهل دل هستند:

شعری از  سهراب سپهری Sohrab Sepehri

WATER

.Let's not muddy the stream

Down the stream a pigeon seems to be drinking

.Or perhaps in some farther thicket, a goldfinch is washing its plumage

.Or perhaps in some hamlet a jar is being filled

.let's not muddy the stream

.Nor should we


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 6:52 بعد از ظهر  توسط امیر | 
کد شماره ی 1         قرار دادن سایت شما در Home Page شخص مقابل

  کد شماره ی 2         آمدن پیغام مورد نظر شما هنگام ورود شخص به سایت یا وبلاگ شما

  کد شماره ی 3        جلوگیری از راست کلیک کردن شخص بر روی وب شما (کپی نکردن)

  کد شماره ی 4        رنگی کردن اسکرول بار (نوار لغزنده)(رنگ مورد نظر شما)

  کد شماره ی 5        گذاشتن جستجو در سایت یا وبلاگ شما

  کد شماره ی 6        گل باران در سایت یا وبلاگ

  کد شماره ی 7        قلب به دنبال موس شخص بیننده


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 6:50 بعد از ظهر  توسط امیر | 
عزیز بخاطر تو عکس چند تا از خواننده محبوب تو وخودم رو میزارم

بدون فراموشت نکردم  از من هم دلگیر نباش!

از طرف امیر به (س ـ ر)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 7:30 قبل از ظهر  توسط امیر | 
با بیان این مطلب که مطالب موجود این بخش گرفته شده از سایتhttp://www.maadnet.com. است

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 7:36 قبل از ظهر  توسط امیر |